
نان، جنگ و کلارک گیبل/ شهیندخت بهزادی/ انتشارات مروارید
داستان نیمه بلندِ نان، جنگ، کلارک گیبل روایتی است از زندگی یک زن در دههی بیست و در اوج جنگ و اوضاع نابسامان اجتماعی آن روزگار که در واقع به صورت داستانهای کوتاهِ بههم پیوسته و نه به فرمِ رمان نوشته شدهاند. این داستانها از آن نظر که فضایی از نظر موقعیت زمانی و مکانی و از نقطهنظر تاریخی به دست میدهد که در قالب خاطرات زنی روایت شده، شیرین است. از فصلها یا به عبارتی داستانهای این کتاب میتوان «خیابان لالهزار»، «ده افجه»، و «نوهی نادرالدین شاه» و....را نام برد.
"با هزار مصیبت به تهران رسیدیم، تهرانِ گرم و به همریخته آن چنان نا آشنا بود که انگار به شهر دیگری وارد شدهایم. در خیابانها خاکروبه و کاغذپاره ریخته شدهبود. کنار دیوارهای شمالی شهر هم مردم ادرار کرده بودند. با وجود گرمای تابستان پنجرهها باز بودند. به دلیل نبودن بنزین هیچ اتومبیل شخصی در شهر نبود...."(از فصل تهران در زمان آموزگار)
عاشقانههای مصدق/ مجموعه شعر/ مرتضی بخشایش/ نشر آهنگدیگر
اولین مجموعه شعر مرتضی بخشایش شامل بیست و یک شعر است با مضامین عاشقانه و نیز موضوعات روزمره که در چهار دفتر با نامهای پرندههای پوشالی، عاشقانههای مصدق، دستها یک روز تمام میشوند و این فصل لعنتی منتشر شده است.
"بیچاره پیشانی قبیلهام!
انگار کسی سیگارش را
میان سرنوشت ما خاموش کرده است!"
تابستان گندِ ورنون/ دی بی سی پیر/ مریم محمدی سرشت/ نشر افق
این رمان که اولین اثر نویسندهی انگلیسی دیبیسی پیر است و برای اولین بار در ایران منتشر میشود، برندهی جایزهی بوکر 2003 بودهاست.
داستان این رمان، از زبان نوجوانی روایت می شود که محکوم به اعدام است. شاید طنز قوی و دلنشین زبان راوی همراه با نگاه بیتفاوت و سرد او به زندگی در برخی قسمتهای اثر، البته با چاشنی طنز قویتری، ما را به یاد اثر مشهور سالینجر، «ناتوردشت» بیاندازد با این تفاوت که طغیان ورنون از جنس طغیان همنسلانش است.
" ناگهان سرنوشت ورق همیشگیاش را رو میکند. ادورادوی لئونا، پر از رحمهای پوسیدهی پژمرده و آرزوهای ژرف غمانگیز، خرامان خرامان از کنار جک تلمبه میگذرد، مامان وا میرود. باید بگم، زمانبندی این خانمها حیرتآور است، انگاری رادار رسوایی یاب دارند...."(ص85)
از زبان دیگران/ 13 داستان کوتاه / ترجمه محمدرضا پورجعفری/ نشر گیسوم
این مجموعه را که در برگیرندهی سیزده داستان از سیزده نویسنده، نظیر آسکاروایلد، چسترتن، موری اگواری و....است، نشر گیسوم به تازگی به بازار کتاب عرضه کرده است. محمدرضا پورجعفری در مقدمهی کتاب اینطور آورده که: داستانهایی کوتاهی که در اینجا میخوانید، کار نویسندههایی است که هر یک از آنها سبک و زبان خاص خود را دارند. در برگردان این داستانها به فارسی کوشیدهام ویژگی سبکی و زبانی آنها را نشان بدهم. ترجمه این داستانها، تجربههایی کوچک اما دلپذیر است. همیشه فکر کردهام چگونه میتوان به زبان آدمهای گوناگون حرف زد.
"بعداز ظهرها، بچهها از مدرسه که برمیگشتند، برای بازی به باغ غول میرفتند. باغ بزرگ و زیبا بود، با چمن سبز نرم. گلهایی زیبا مثل ستارهها، از هر گوشهی چمن سرآورده بودند. دوازده درخت هلو، در بهار، شکوفههای لطیف مخملی و مرواریدی میدادند و در پاییز، میوههای ابدارشان میرسید..."(از داستان غول خودخواه اثر اسکاروایلد)
لطفا کتابهایم را نخوان!/ لودگر لوتکه هاوس/ علی عبدالهی/ نشر ثالث
همیشه خواندن نامههای آدمهای مشهور لذتبخش است. نامهها بخشهایی از وجود آدمها هستند که مثل تکههای پازلی در کنار آثارشان، شخصیت و عمق روحشان را بر ما آشکار میکنند.
لطفا کتابهایم را نخوان مجموعهای است از نامههایی که فیلسوف و متفکر بزرگ فریدریش نیچه برای مادرش مینوشته. بنابه گفتهی مترجم کتاب، خواندن این نامهها شخصیتی واقعیتر از نیچهی مهآلود و دشوارگو به دست میدهد.
"مادر عزیزم حالا بگذار یک بار دیگر از پسرت آن سویسی آزاده حکایتی تعریف کنم، و البته ماجرایی دلپسند و خوشحال کننده، شیر و عسل خالص: تمثیلی که سنت صبحانه سویسی ما مخصوصا آن را پیش چشمم میآورد. مسلما زندگیام در اینجا کاملا تغییر یافته؛ دیگر هیچ خبری از آن سر و سامان آرام و مسلط و خوارشماری روز و هفته نیست بلکه به وضوح احساس میکنم آرمانیترین فعالیتِ هم زمانی که به سمت کار اداری و وظیفه شغلی و حرفهای بودن سوق مییابد تبدیل به زنجیری میشود که در این میان بیصبرانه تاب و توان آدم را میگیرد. این است که به دوستم روده(Erwin Rohde) غبطه میخورم که آزاد و رها عین یک حیوان صحرایی اینور و آنرو میرود."(اواسط ژوئن1869)
روزنامه اندیشه نو/ یکشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۸