تبليغاتX
داستان/ مقاله

داستان/ مقاله

 

برف سياه/ ميخائيل بولگالف/ احمد پوري/ نشر افكار

 

"باد پاييزي بيرون خانه زوزه مي‌كشيد. جايي ورقي حلبي لق شده‌بود و غژغژ مي‌كرد و باران از درز پنجره تو مي‌زد. پس از آن مهماني كه گيتارنواز و خدمتكار در آن بودند خيلي چيزها اتفاق افتاد، اما همه چنان ناخوشايند بود كه دلم نمي‌خواهد درباره‌شان بنويسم. پيش از همه رمانم را بررسي كردم كه ببينم از نظر سانسور مشكلي دارد يا نه. آشكار بود كه رمان گير خواهد كرد. هر سطر آن داد مي‌زد كه بايد دَمِ قيچي برود."_(برف سياه، فصل3، ص23)

 

«برف سياه» روايتي هجوآميز و در عين‌حال تند، سياه و تلخ از واقعيت سانسور در جامعه‌ي سياست‌زده‌‌ي شوروي در نخستين روزهاي انقلاب اكتبر است و كاري كه بولگاكف در اين اثر نيمه‌بلند كرده، آن است‌كه در قالب نمايش زندگي نويسنده‌اي كه سانسور، خفقان، فشار و موانع دست و پاگير، او را به لبه‌ي پرتگاه ‌نااميدي كشانده، به نوعي به روايت زندگي خود مي‌پردازد و در واقع برف سياه را مي‌توان از اين منظر يك خود سرگذشت‌نامه‌ ناميد.

 

 

درسنامه‌ي نظريه‌ي ادبي/ مري كليگز/ جلال سخنور- الاهه دهنوي- سعيد سبزيان/ اختران

 

كتابِ حاضر با اين هدف كه دسته‌بندي متفاوت و قابل ارتباطي از نظريه‌هاي ادبي ارائه‌كند، نوشته شده‌است و به همين‌دليل براي كساني كه از كثرت و پيچيدگي نظريه‌هاي ادبي گيج وسردرگم شده‌اند، كتابي گويا و قابل فهم است و از آنجا كه در سال 2007 نوشته شده، حاوي تازه‌ترين نظريه‌هاي نقد ادبي در زمينه‌ي ساختارگرايي و پساساختارگرايي و همچنين نقد فمينيستي و ....ا‌ست. مري كلينگز در مقدمه‌ي كتابش درباره‌ي  اين اثر مي‌نويسد كه تلاشي براي بيان و درك برخي از تصورات مقدماتي‌ست كه درباره‌ي مقوله‌اي به نام ادبيات وجود دارد و اينكه يك متنِ ادبي چه وجوهِ مشترك يا تفاوتي با متونِ ديگر دارد.

 

 

چه دير/ رمان/ مه‌كامه رحيم‌زاده/ ققنوس

 

نيكو، زني‌ست در آستانه‌ي چهل سالگي‌، كه با شوهر پزشكش كه مدتي‌است به بيماري آتروفي مغزي دچار شده و مادرپيرش و دو فرزندش زندگي مي‌كند. و در زندگيش همه‌چيز دارد جز عشق. . تنها دلگرمي او، نسترن است. خواهري كه به جاي تمام اين خلاء‌ها فقط يك جفت گوش شنوا و قلبي مهربان دارد. خالي بودن و سكون زندگي نيكو، بالاخره او را در آستانه‌ي چهل سالگي يعني در مرز پشت‌سر گذاشتن جواني و ورود به آستانه‌ي ميان‌سالي، بيدار مي‌كند. نيكو از يك خواب بيست و چندساله‌ و با رويايي آشفته و به‌هم ريخته بيدار مي‌شود. فرم روايت اين اثر به شكل خاطرات روزانه است.

 

قايق‌سواري در تهران/ م-ع.سپانلو/ نشر افق

 

اين مجموعه آخرين اثر سپانلو است كه تقديم شده «به آنها كه شكوه سال‌هاي نقره‌اي را دريافتند».

كتاب همراه مقدمه‌اي از سيمين دانشور است كه در قسمتي از آن آمده: «سپانلو شاعر زاده شده است چرا كه گل او را از خاكي سرشته‌اند كه با غرور و وقوف درآميخته است....»

"مبارك باد

سفرهايي كه روياي مرا شظ پري كردند

كنار چشمه هنگامي كه اسبم را رها كردم

كمانم را به نوك شاخه‌اي بستم

كتاب و خامه‌ام را تكيه دادم بر درخت سرو،

كنار چشمه هنگامي‌كه جام داستانم را تهي كردم"

شعرها اغلب در فضاي تهران و نوستالژي تهرانِ قديم مي‌گذرند و با اينهمه يكي از درخشان‌ترين اين اشعار كه در حال و هواي درياست، شعر بلندِ «خزرستان» است. سپانلو در آخرين مجموعه شعرِ خود، نگاهي متفاوت به عشق دارد و شعرِ «عاشق زنِ ساعت» يكي از برجسته‌ترين اشعار اين مجموعه است.

 

 

آب و ماهي/ مجموعه داستان/ عليرضا محمودزاده/ نشر افراز

 

چه احساسي پيدا خواهيد كرد وقتي بيست داستانك درباره‌ي ماهي و آب و دريا و تنگ يك‌جا بخوانيد. شايد احساسي دريايي يا رويايي.

اولين اثر عليرضا محمودزاده، مجموعه داستاني‌ست با بيست داستانك با مضمون آب و ماهي و با درونمايه‌ي تنهايي و دلتنگي.

"چند روزي مي‌شد كه همه‌ي ماهي‌هاي استخر را يك‌جا گرفته‌بودند و داخل يك محفظه‌ي سياه‌رنگ و دربسته ريخته بودند، خيلي‌ها از بي‌غذايي و خيلي‌ها هم از بي‌هوايي مرده‌بودند و روي سطح آب معلق مانده‌بودند. اما همه‌چيز از جايي شروع شد كه آن روز صبح وقتي دختر ماهي به مادرش گفت كه اين سياهي بشكه است از همان‌هايي كه در دريا مي‌انداختند و آب پر مي‌كردند، دل مادر ماهي خالي شد...»(ص26)

 روزنامه ی اندیشه نو/ یکشنبه۲۶/۷/۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 21:56  توسط فرشته نوبخت  | 

 

 

گم می شویم در تاریکی

 

گفته بودم که تا صبح راه زیادی مانده است

آرام بودم و مطمئن

و تو، گوش سپرده بودی به صدای پای شب

که از پیچ جاده،

 بی هیچ شروعی،

تا بی انتهای نامعلومی می رفت

و می رفت

و این تنها تصویری بود

از طرحِ بی سرانجام رویای من، ما

که نه پایانی داشت، و نه آغازی

تمام نشد، نمی شود

آنچنان که شروعی نداشته است

و ما بی چاره گانی بیش نبودیم، نیستیم

آفتاب که باشد و از بالای سرمان که بتابد،

 تصویرها،

فقط تصویرها

بلند و طولانی بر تنِ جاده کشیده می شوند

و بعد، فقط سایه های درهم و کوتاه و کج معوجی باقی می مانند که

گم می شوند در تاریکی

گم

محو

ناپیدا

چاره ای نیست،

چاره ای نداریم

تمام نمی شود

همچون ماجرای بی سرانجام در یک تصویر قدیمی،

جامانده بر قابی کهنه،

ثابت،

بی جریان،

مرده

مرده

باید فراموش کنیم

پس فراموش می کنیم

چرا که این تقدیر جاده است

بی رحم و خسته کننده

و این طوری ست که در یک شبِ بی ستاره ی سرد

لب هایم به کلامی منجمد می شود؛

تا به تو بگویم باید فراموش کنیم،

 مسیر سبز پر از خاطره ای را که،

تنها ریسمان اتصال ما به جاده بود، هست، فراموش...

 

مهر/ 1388

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 22:35  توسط فرشته نوبخت  | 

 

 

از كافكا تا گراس/ گردآوري و ترجمه: رضا نجفي- پريسا رضايي/ نشر مهرا و قصيده‌سرا

 

ادبيات آلمان در طول سده‌ي بيست آثار نويسندگان بسيار بزرگي را از جمله فرانتس كافكا، هانريش بل، هرمان‌هسه، توماس مان، ريلكه، برتولت برشت و گنترگراس و بسياري ديگر به خود ديده‌است. اين بهانه‌ي خوبي‌ست تا مجموعه‌ي «از كافكا تا گراس» را بخوانيم كه دربرگيرنده بيش از سي داستان از آثار نويسندگان سده‌ي بيستِ آلمان است به همراهِ درآمدي بر ادبيات داستاني آلمان؛ كه شناخت بهتري از جهان داستاني اين نويسندگان به دست مي‌دهد.

"...چنين بود كه ادبيات آلماني با ره‌توشه‌اي از رمانتيسم، افسانه‌هاي محلي، اساطير، ايده‌آليسم و ...وارد سده‌ي بيست شد؛ سده‌اي كه دو جنگ جهاني در آن در انتظار بود تا از بيخ و بن دگرگونش سازد."(ص236)

 

شناختي از هرمان هسه/ رضا نجفي/ انتشارات كاروان

 

"گفتيم كه هسه و آثارش را پيشاپيش دوست مي‌دارند يا دوست نمي‌دارند و مي‌افزاييم كه اما در هر دو حال نمي‌فهمند. اما بدترين بدفهمي‌ها از آثار هسه نه از آن تغزل‌ستيزان و رمانتسم‌گريزان، كه از آنِ تغزل‌گرايان محض است. بيشترين دوست‌داران آثار هسه، شيفتگان رمانتسم هستند – كه همين خود سرچشمه‌ي بسياري از بدفهمي‌هاست- اما انديشه و آثار اين نويسنده غني‌تر و عميق‌تر از آن است كه در چهارچوب رمانتيسم محدود بماند."(ص14)

در حوزه‌ي نقد ادبي كمتر به آثار هسه پرداخته شده‌است. كتاب «شناختي از هرمان هسه» نخستين اثر در زبان فارسي است كه در كنار معرفي هرمان هسه به تحليل انتقادي و تفسير مهم‌ترين آثار اين نويسنده مي‌پردازد. همچنين اين اثر افزون بر تحليل رمان‌هاي اصلي هسه از زواياي متفاوت و شيوه‌هاي گوناگون نقد ادبي، با پرداختي به ويژگي‌ها و مشتركات همه‌ي آثار او و نيز پيوست‌هايي چون سالشمار، كتاب‌شناسي آلماني، كتاب‌شناسي و مقاله‌شناسي فارسي آثاري كه از هسه يا درباره‌ي او تاكنون منتشر شده‌است، كامل‌ترين منبع و راهنماي شناخت جهان داستاني هرمان هسه در زبان فارسي به‌شمار مي‌رود.

 

مجموعه داستان «هفت»/ مختارعبدالهي/ انتشارات مرواريد

 

 

 

 

اولين اثر مختار عبدالهي شامل هشت داستان  كوتاه با پايان‌بندي‌هاي متفاوت و دور از انتظار است كه در آنها از منظري متفاوت به وقايع ساده و  روزمره  زندگي نگريسته شده‌است. با خواندن هر كدام از داستان‌ها مي‌شود لذت خواندن يك اثر كوتاه و جذاب را تجربه كرد و حتي گاه شگفت‌زده شد. چرا كه نويسنده بي‌آنكه درگير بازي‌هاي زباني شود،  با انتخاب مضامين و فرم روايت، ذهن خواننده را به بازي مي‌گيرد؛ و اين شيوه را گاه با بهره‌گرفتن از فلسفه و زماني با استفاده از طنز به‌كار بسته‌است.

"خيلي ها بايد هفتا هفت سال از عمرشون بگذره تا بفهمن بازي هفت سنگ هفت تا سنگ داره، هفت روزي بايد بشماري تا بهترين روز هفته يعني پنجشنبه كه فرداش تعطيله بياد، فوتبال هفت-هيچ باخته آبروريزيه، آفرينش تو هفت روز اتفاق افتاده، فقط با هفت‌تير مي‌شه آدم كشت و آسمون هم هفت تا سقف داره؛ ولي من خيلي زودتر از اينا بهش رسيدم. بعدش بود كه...!"

 

روح پراگ/ ايوان كليما/ برگردان: خشايار ديهيمي/ نشر ني

 

روحِ پراگ مجموعه‌اي از مقالات و دست‌نوشته‌هاي ايوان كليما نويسنده‌ي اهل چك است كه به نوعي سرگذشت‌نامه‌ي او نيز محسوب مي‌شود. بر همين اساس «روحِ پراگ» در برگيرنده‌ي  انديشه‌‌ها و نگرش كليما از منظر خويش به سياست، مذهب، عشق و ادبيات است. مقالات اين كتاب بسيار متنوع است. كليما در اين مقالات به نحوه‌ي استقرار و فروپاشي كمونيسم در اروپاي شرقي اشاره مي‌كند و همچنين در انتهاي كتاب مقاله‌ي بسيار خواندني و نسبتن مفصلي درباره‌ي فرانتس كافكا، با عنوان «كافكا و الهاماتش»، مي‌آورد.

"به نظر مي‌رسد كل زندگي كافكا نوساني بود ميان دو اضطراب: ترس از تنهايي و ترس از صميميت، كه مي‌توانست او را از جهانش و از توانايي‌اش براي نوشتن محروم كند. "(ص210)

 اين اثر با ترجمه‌ي ديگري از فروغ پورياوري، توسط نشر آگه منتشر شده‌‌است.

 

در انتظار تاريكي- درانتظار روشنايي/ ايوان كليما/ فروغ پورياوري/ نشر آگه

 

 

 

 

بي‌مناسبت نيست كه بعد از خواندن «روح پراگـ»، به سراغِ خواندن اين رمان برويم. چرا كه همه‌ي آنچه در روح پراگ به صورت انديشه‌هاي كليما جاري شده در اين اثر  تبلور يافته‌است. رمان ماجراي يك مستندساز و گزارشگر تلويزيوني را به نامِ پاول روايت مي‌كند، كه از اعتراضات و تظاهرات مردم بر عليه حكومت فيلم تهيه مي‌كند. كليما براي نمايش تفكرات خود در جامعه‌ي توتاليته‌‌اي كه از آن نوشته، دست به بازي فلسفي جالبي با روشنايي و تاريكي به عنوان دو مظهر تمثيلي قابل لمس از شروع و پايان امري ناپايدار زده‌است.

 ارزش اين اثر در بازتابانيدنِ يك دوره‌ي تاريخي‌ست كه در آن به دنبالِ حاكميتِ كمونيسم و استقرار چهل ساله‌ي توتاليتاريسم، شعارها در جهت پايان دادن به آن بوده‌است.  

"تظاهر كنندگان براي چه آمده‌بودند؟...دلش مي‌خواست از آنها بپرسد، اما مي‌دانست كه ميان خودش و آن‌ها مانع نفوذپذيري وجود دارد. مانعي كه نمادش آرم واحد سيار راديو تلويزيون و دوربين فيلمبرداريش بود، مانعي به آشكاري دو رديف سيم خارداري كه اين كشور را از همسايگانش، و يا دست كم از كشوري جدا مي‌كرد كه زماني ابلهانه سعي كرده بود به آن فرار كند."-(ص6)

 

ستون پنج كتاب/ روزنامه‌ي انديشه‌نو/ يك‌شنبه۱۹مهر

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:53  توسط فرشته نوبخت  | 

 

واژه

 

شايد آسمان شوم

شايد پرنده

 

حالا

شعري هستم بر سرانگشتِ تقدير

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 13:23  توسط فرشته نوبخت  | 

                                                     

اين خيلي خوب است كه با وجود فضاي فعلي حاكم بر احوالات سياسي و اجتماعي، بازار نشر كتاب اگرچه نه با رونق و گرمي، اما هم‌چنان پابرجاست. شايد براي اينكه بايد پذيرفت كه "ادبيات يك روياست، رويايي كه در آن آدم‌ها شب مي‌خوابند و با طلوع آفتاب سوسك مي‌شوند…" اين البته، اولين جمله از درآمدي‌ست كه «مهدي صداقت پيام» بر مقدمه‌ي رمانش - راز سكوت - آورده‌ كه روايت ديگري از هملتِ شكسپير است و شايد با نگاهي مخصوص به مقاله‌ي اتاقي از آن خودت، اثر ويرجينا وولف كه با يك علامتِ سوال بزرگ آغاز مي‌شود و آن اين‌كه: اگر شكسپير خواهري مي‌داشت كه هم‌اندازه‌ي او داراي قريحه و استعداد ‌بود، چه مي‌شد؟

....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 23:8  توسط فرشته نوبخت  | 

 ....

سلام اي غرابت تنهايي

اتاق را به تو تسليم مي‌كنم

چرا كه ابرهاي تيره هميشه

پيغمبران آيه‌هاي تطهيرند

و در شهادت يك شمع

راز منوري است كه آنرا

آن آخرين و كشيده‌ترين شعله خوب مي‌داند

....

شايد حقيقت آن دو دست جوان بود، آن دو دستِ جوان

كه زير بارش يكريز برف مدفون شد

و سال ديگر، وقتي بهار

با آسمان پشت پنجره همخوابه مي‌شود

و در تنش فوران مي‌كنند

فواره‌هاي سبز ساقه‌هاي سبكبار

شكوفه خواهد داد اي يار، اي يار اي يگانه‌ترين يار

 

ايمان بياوريم به اغاز فصل سرد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 16:3  توسط فرشته نوبخت  |