تبليغاتX
داستان/ مقاله

داستان/ مقاله

جامپا لاهيري در سال 1967 در لندن از پدر و مادري تحصيل‌كرده كه مهاجراني بنگالي بودند متولد شد و بعد در سه سالگي همراه پدر و مادر به آمريكا مهاجرت كرد؛ كودكي آرام او اين‌طور كه خود مي‌گويد در دنياي شيرين قصه‌ها و كتاب‌هاي داستان گذشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:57  توسط فرشته نوبخت  | 

                            

دني ديدرو (1713-1784م) نويسنده و فيلسوف فرانسوي قرن 18 ميلادي است كه 25 سال از عمرش را به همراه دالامبر، مونتسكيو، ولتر و روسو صرف نگارش دائره‌المعارفي جامع نمود؛ و رمان «ژاك قضا و قدري» ( مانند بسياري از آثار ديدرو از جمله رمان‌هاي راهبه، برادرزاده‌رامو و گوهرهاي رازگشا) مدت‌ها بعد از مرگ او منتشر شد؛ اين رمان بر پايه‌اي از فلسفه و با تلفيقي از طنز، همراه با نثري مطايبه‌آميز به نگارش درآمده‌است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:14  توسط فرشته نوبخت  | 

 

 

اما جالب است كه با همه‌ي اين توصيفات و واقعيت‌هاي موجودِ عيني، در ادبيات، زن مشخصا مظهري از عشق، زايش، تولد و منبعي از الهام است. مانند آن‌چه در اساطير به نانا و آناهيتا تعبير مي‌شود. «در ميان نمايشنامه‌نويسان: آنتيگونه، كلئوپاترا، ليدي مكبث، كريسيدا، رزاليند و دزدمونا و...و در ميان نويسندگان: كلاريسا، آناكارنينا، اما بوواري و... زناني هستند كه از نظر شخصيت و قابليت چيزي كم نداشته‌اند. در واقع تصويري كه از آنها در ذهن نقش مي‌بندد تصويري‌ست بي‌نهايت مهم، بسيار متنوع، قهرمان‌گونه ولي حقير


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:8  توسط فرشته نوبخت  | 

 

 

نگران نباش، تازه‌ترين اثر مهسا محب‌علي است. محب‌علي پيش از اين دو مجموعه داستان با نام‌هاي «صدا» (1377) و «عاشقيت در پاورقي» (1383) و يك رمان به نام «نفرين خاكستري» (1381) را منتشر كرده بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 21:29  توسط فرشته نوبخت  | 

 

 

                                            

«چند تا از عكس‌هاي مادر را از آلبوم كش رفته‌بودم و كنار عكس‌هاي خودم روي مقوا چسبانده بودم، عكس‌هاي همسن را كنار يكديگر.. عكس‌هايي از نه سالگي، هجده سالگي و بيست‌وپنج سالگي كه به خاطرش رفتم عكاسي و گفتم سياه و سفيد باشد تا بهتر بشود مقايسه كرد... براي حل مشكلِ اين آخري، بارها به عكاسي رفتم. عكس‌هاي جديد تا مدتي راضي‌ام مي‌كردند، اما كم‌كم شبيه مادر مي‌شدند. دوباره عكس مي‌گرفتم و عكس‌هاي قبلي را توي جعبه‌اي مي‌انداختم...دلم نمي‌خواست مدرك به آن مهمي دست كسي بيافتد مدركي با آنهمه شباهت...»«صص77و78»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 13:32  توسط فرشته نوبخت  | 

 

ميزهاي چهارنفره‌ را روبروي پنجره به هم مي‌چسبانيم و صندلي‌هاي لهستاني رنگ و رورفته را به هم نزديك مي‌كنيم. هنوز چند نفري نيامده‌اند. بيرون باران مي‌بارد. يكي مي‌رود سفارش چاي و قهوه و كيك مي‌دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 23:34  توسط فرشته نوبخت  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:5  توسط فرشته نوبخت  | 

ميخائيل بولگاكف (1891-1940) داستان‌نويس و نمايشنامه‌نويسِ روسي، و خالق آثاري چون «مرشد و مارگريتا» و «گارد سفيد»، رمانِ «برف سياه»  را در حالي نوشت كه از دست دستگاه سانسور شوروي آن زمان به تنگ آمده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 20:54  توسط فرشته نوبخت  | 

 

 

در راه ويلا سومين و آخرين مجموعه داستاني فريبا وفي است كه شامل 9 داستان مي‌باشد. تمامي اين داستان‌ها علاوه بر دست‌مايه قرار دادن مضامين اجتماعي و واقعيت‌هاي روزمره، از احساساتي زنانه و عميق كه با درونمايه‌ي پررنگي از تنهايي آميخته‌اند، حكايت مي‌كنند. روزمره‌گي و واقعيتِ گريزناپذير زندگي شهري بر آدم‌هاي اين مجموعه وزنه‌ي سنگيني آويخته است با اينهمه اين آدم‌ها ماهي‌هاي سرگردانِ اين درياي پرآشوب نيستند. آنها به مقدار كافي اميد، عشق و تلاش دارند. تلاشي كه اگرچه كم‌رنگ و تا حدي خنثي به نظر مي‌رسد اما در نهايت مي‌تواند به نجات  اميدوارمان بكند. انگار اين ‌آدم‌ها مي‌خواهند بگويند كه بله، اينها هست ولي چيزهاي ديگري هم هست.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 10:21  توسط فرشته نوبخت  |