تبليغاتX
داستان/ مقاله

داستان/ مقاله

اینجا خانه‌ی من است

دو روز است که از تو نامه ندارم. به این نتیجه رسیده‌ام که میلی به نوشتن برای من نداری. عزیزم دلخور نمی‌شوم. فقط تمنا می‌کنم از سلامتی خودت برایم بنویس. این جا برف‌ها در حال آب‌شدن هستند. دوست دارم در این هوا پیاده روی کنم. امروز در حال پرش، دامنم پاره شد. ناهار بلینی داشتیم. بلینی‌های لطیف و خوشمزه. امشب بازی ندارم. به‌همین جهت به اندازه‌ی فراوان خوردم. عصر به کتسرت گوفمان رفتم. او فقط شوپن اجرا کرد. هوا خفقان‌آور و جمعیت زیاد بود. پشت سرم چند خانم پچ‌پچ می‌کردند. هیچ چیز جالبی به چشم نمی‌خورد. فقط دیدم که عده‌ای از آشنایان چقدر پیر شده‌اند. گورکی هنوز این‌جاست. من با بی‌صبری منتظر باغ‌آلبالو هستم. یک اثر شاعرانه و هنری که در آن بدرخشم! مشغول خواندن مقاله‌ی آلبوف هستم. خیلی خوب و قابل فهم است. تو را می‌بوسم. صلیب برایت رسم می‌کنم؛ مدتی طولانی در آغوش می‌فشارم و به آن چشمان درخشان و بسیار زیبایت خیره می‌شوم...

بخشی از نامه‌ی الگاکنیپر به آنتوان چخوف - مسکو – 26 ژانویه‌ی 1903

پ.ن: نکته‌ی جالب – برای من دست‌کم - در نامه‌های این دو هنرمندِ دلداده به هم، شکل پرداختن به جزئیات است. نامه‌های چخوف بسیار کلی‌تر است و با دید وسیع‌تری به پدیده‌ها نوشته شده در حالی‌که نامه‌های الگا با ظرافت و جزء‌نگریِ بیشتری نسبت به پدیده‌ها و رویدادهای روزمره نوشته شده‌اند.  

 


برچسب‌ها: نامه‌ها, ناهید کاشیچی, الگاکنیپر, آنتوان چخوف, نشر توس
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 15:21  توسط فرشته نوبخت  | 

 

بر اساس رای هیئت داوران متشکل از: ناهید طباطبایی، علی خدایی و مهدی ربی، نامزدهای دومین دور جایزه ادبی چراغ مطالعه  به قرار زیر اعلام می‌شود:


1. اتاق اضافی نوشته عادله زاهدی از رشت
2. زنی تووی سرم حرف می زند نوشته رضا کاظمی از تهران
3. من از آسمان افتاده‌ام نوشته زهره زنگنه از بوشهر
4. شال بازی نوشته عیسی عسکری از اهواز
5. کنه‌ها نوشته محسن میرزایی از تهران
6. فحش‌دادگی نوشته جابر حسین زاده از تهران
7. شغل مقدس خانوادگی نوشته محسن امیری از مشهد
8. یک دست خنجر، یک دست اسلحه نوشته مهرداد موسویان از همدان
9. هیولا روی تردمیل نوشته علی فاطمی از اهواز
10. بلقیس عاشق هر دوی ما بود نوشته محمدامین محمدی از بلخ افغانستان
لازم به ذکر است که داوری مرحله اول بر عهده ندا کاووسی‌فر، مرضیه جوکار و فاطمه فروتن بوده است. برگزیدگان نهایی نیز به زودی اعلام می‌شوند.

 دبیر جایزه: ابوذر قاسمیان


برچسب‌ها: خبر, جایزه ادبی چراغ مطالعه
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 16:50  توسط فرشته نوبخت  | 

 

تجربه‌ی هشتم منتشر شد. فعلا که فقط روی میزم است با عکسِ صادق هدایت نازنین، آن‌هم در چه هیبت محجوبی. اما در این شماره‌ می‌خوانیم یا قرار است بخوانیم: پرونده‌ای کوچک برای جایزه‌ای بزرگ: جدایی نادر از سیمین – رویای صادق: آیا خلقیات هدایت هنوز مدلی برای روشنفکر ایرانی‌ست؟ - شازده نیستم: پرونده‌ای برای بهمن فرمان‌آرا و زندگیِ سینمایی‌اش – رافائل وطنی: گفت‌وگو با محمود فرشچیان – سیمای یک مترجم متعهد: یادنامه‌‌ی محمد قاضی – ترورِ رویای آمریکایی:  پرونده‌ای برای باشگاه مشت‌زنی – پرونده‌ای برای آلبر کامو - پرونده‌ای درباره‌ی زندگی و آثار فریدون فروغی –  جنگ تجربه و .... شاید جالب باشد بدانید مهدی یزدانی‌خرم در سرمقاله‌ای این شماره‌، بحثِ فاشیسم ادبی را با مضمونِ «نویسنده در مقامِ آفرینش‌گری که روح و رفتاری دوزخی دارد»، پی گرفته است.

جزئیات بیشتر در باره تجربه را در وبلاگ محسن آزرم بخوانید.


برچسب‌ها: تجربه, ماهنامه ادبی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 8:23  توسط فرشته نوبخت  | 

 

یازدهمین نشست عصر داستان هفت‌اقلیم اختصاص دارد به نقد و بررسی رمان «بگذار میترا بخوابد» نوشته‌ی کامران محمدی. این نشست با حضور نویسنده و محمود حسینی‌زاد و مهسا محبعلی به عنوان منتقد، عصر روز جمعه 14 بهمن 1390، ساعت پنج در کافه گارنو برگزار می‌شود. بگذارید میترا بخوابد، دومین رمان از سه‌گانه‌ی فراموشی است که تابستان گذشته از سوی نشر چشمه منتشر شد و در مدت کوتاهی به چاپ دوم رسید.

آدرس کافه گارنو: ضلع شمالی میدان ولی‌عصر، خیابان ولی‌‌عصر، جنب اداره پست، پاساژ دبی، طبقه‌ی دوم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 17:55  توسط فرشته نوبخت  | 

گورستان آرام نبود
گورستان هیچ‌وقت آرام نیست
همیشه کسانی می‌آیند و کسانی می‌روند
... تو زیرِ درختچه‌ی کاج‌ات خوابیده‌ای
انگار هزار سال است
و من
باد از موهایم می‌پیچد
و در رگ‌های گردنم فرو می‌رود


برچسب‌ها: شعرهای من, باد, برف, یاد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 15:13  توسط فرشته نوبخت  | 

 

با پایان داوری مرحله نیمه‌نهایی داوری جایزه ادبی «هفت اقلیم»، 4 رمان و 4 مجموعه داستان به مرحله نهایی داوری راه یافتند.


برچسب‌ها: هفت اقلیم, کتاب سال
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 14:6  توسط فرشته نوبخت  | 

 

سگِ عزیزِ من، الگا

در اوایلِ ماهِ مه خواهم آمد. به محض دریافت تلگرافِ من به میهمانخانه‌ی «درزدن» برو و اطلاع حاصل کن که آیا اتاقِ شماره‌ی 45 خالی است یا نه. هوای یالتا افتضاح است. باد شدید می‌وزد. گل‌ها در حال شکفتن هستند ولی خیلی کم. به‌زودی همه‌جا غرقِ گل خواهد شد. سوسن‌ها بسیار باشکوه هستند. وضع من از هر جهت خوب است بغیر از یک‌چیزِ بی‌اهمیت و آن سلامتی است. راستی، گورکی را تبعید نکرده‌اند، بلکه دستگیر کرده‌اند. پوسه هم زندانی است. الگا تو را سخت در آغوش می‌فشارم.

پنجشنبه 26 آوریل 1901، یالتا- از کتاب نامه‌های چخوف – نشر توس

پ.ن: تناقض‌های اجتماعی و احساسیِ این نامه را دوست می‌دارم


برچسب‌ها: نامه‌ها, چخوف, الگا کنیپر, ناهید کاشیچی, نشر توس
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 9:59  توسط فرشته نوبخت  | 

 

از جمله اکتشافاتِ تازه‌ی این روزهای من، یکی این است که لینک‌های کنارِ وبلاگِ یک وبلاگ‌نویس می‌تواند ارتباط مستقیم داشته باشد، با میزانِ فحش‌هایی که می‌خورد و با تغییرِ نام و لحنِ آدم‌هایی که برایش کامنت می‌گذارند و با نظراتشان در باره‌ی نثر و زبان و محتوای نوشته‌های آن وبلاگ‌نویس که اتفاقا نویسنده هم است و باید دیدی وسیع و گسترده داشته باشد. این کشفی بود که حالِ مرا بعد از مدت‌ها، خوش کرد و باعث شد کمی تفریح کنم...


برچسب‌ها: روزنوشت
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 16:32  توسط فرشته نوبخت  | 

نگاهی به داستانِ «ماه گرفته» از مجموعه داستان کلاغ

توضیح: آقای سعید اقدمی لطف کرده‌اند و طیِ اقدامی غافلگیرکننده نقدی روی تک‌تکِ داستان‌های مجموعه کلاغ نوشته‌اند که چیزی حدود سی و سه صفحه یا به عبارتی یازده‌هزار کلمه است و من تصمیم گرفته‌ام، گاهی بخش‌هایی از آن نقدِ بسیار مبسوط و خوب را اینجا بگذارم. از ایشان سپاسگزارم. «بومِ وهمناکِ تاریکی» که در واقع نامی است که من روی این بخش از نقد ایشان گذاشته‌ام، با تمرکز بر روی داستان «ماه گرفته» نوشته شده است و تحلیل جالبی است...


برچسب‌ها: نقد, کلاغ, ماه گرفته, سعید اقدمی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 8:55  توسط فرشته نوبخت  | 

هنوز خواب از سرم نپریده که توی گوشم می‌گوید برف آمده ... و می‌خندد. انگار که می‌داند حالا همان‌طور که گوشی دمِ گوشم است، پرده را کنار می‌دهم و کوچه و هره‌ی دیوارهای خانه‌ی قدیمیِ روبرو را تماشا می‌کنم که سفید شده و دو تا گنجشکِ کوچولویی را که نشسته‌اند روی پیرهنِ سرخِ زنِ همسایه که روی بندِ رخت آویزان است و حتما یخ زده تا حالا... او هنوز می‌خندد و می‌گوید لاستیک‌های ماشینش روی یخِ بزرگراه لیز می‌خورده و او با سختی سربالاییِ دربند را رد کرده. سختی. این سختی‌ها را دوست دارم. دلم یک‌هو می‌خواهد بروم وسط کوچه و یک گلوله‌ی برفی درست کنم و پرت کنم طرفِ... طرفِ... پرت کنم تو هوا. دلم خانه‌ی کوچکِ ییلاقی‌مان را می‌خواهد که حالا از برفِ بی‌امانِ ارتفاعاتِ البرز، سفید شده و هیچ‌جور تا بهار گرم نمی‌شود. دلم بی‌خیالیِ گذراندنِ یک روزِ زمستانی و چایِ داغِ هل‌دار و آشِ رشته‌ی مامانم را می‌خواهد. دلم پتو می‌خواهد و یک کاناپه‌ی نرمِ بزرگ و بخاریِ نفتی‌ای که با آتشِ سرخ بسوزد و کتابی نیمه‌خوانده با داستانی که گرمم کند. ... برف می‌بارد امروز.


برچسب‌ها: روزنوشت, برف
+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 8:39  توسط فرشته نوبخت  | 

 

«...ارزیابیِ کارنامه‌ی هنری حسین علیزاده جدای از کارنامه‌ی حرفه‌ای و اخلاقیِ او نیست. علیزاده را باید از معدود موسیقی‌دانانی به شمار آورد که به دنبال نقاط مثبت آدم‌ها می‌گردد، نه نقاط منفی‌شان. وقتی ناظری جایزه شوالیه را گرفت، او تنها هنرمندی بود که بلافاصله به او تبریک گفت. هنگامی که فرهاد فخرالدینی از ارکستر ملی رفت علیزاده بارها و بارها با او تماس گرفت تا رضایتش را جلب کند و زمانی هم که آقای فخرالدینی ارکستری جدا تشکیل داد، آقای علیزاده از او دعوت کرد تا در اجرایِ شبِ آخرِ ارکستر ملی حضور یابد و او را به صحنه دعوت کرد تا نشان دهد در کنار رقابت‌ها، رفاقت‌ها و جایگاه‌های استادی – شاگردی باید محترم بماند و حفظ شود. ... همه‌ی این توصیفات سبب می‌شود تا علیزاده را هنرمندی بدانیم که در تاریخ موسیقی ایران پهلو به بزرگانی چون خالقی و وزیری می زند که در اخلاق حرفه‌ای و کاری و در رفتار با هنرمندان و مردم، بی اعوجاج باشند...»

بخشی از یادداشت سیدابوالحسن مختاباد در بابِ تقاطعِ موسیقی و اخلاق، با نگاهی به زندگیِ حرفه‌ای استاد حسین علیزاده – پرونده‌ی حسین علیزاده – نجربه‌ی هفتم

پ.ن: یکی از پرونده‌های بسیار خوبِ تجربه‌ی هفتم، پرونده‌ی حسین علیزاده است. علیزاده یکی از جریان‌سازهای موسیقیِ معاصر ما بوده است. کم‌تر کسی پیدا می‌شود قطعه‌های بی‌نظیر او را مثل نی‌نوا و ترکمن نشنیده باشد و یا آلبوم جاودانه‌ی شورانگیز او را با صدای شهرام ناظری و اجراهای بی‌نظیرش را به همراه استاد شجریان و کلهر و لطفی و خلج... اما علیزاده فقط این‌ها نیست. همان است که هر هنرمندی، صرف‌نظر از مردمی بودن یا روشنفکر بودنش، باید باشد: انسان. و متاسفانه و همیشه همین وجه هم است، که کم‌‌تر مورد توجه است. بگذریم که وقتی پرونده‌ی استاد را ورق می‌زدم داغِ دلم تازه شد. ولی این پرونده را و مخصوصا مصاحبه با علیزاده را حتما بخوانید، حتی اگر اهل موسیقی نیستید.


برچسب‌ها: روزنوشت, حسین علیزاده, تجربه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 17:15  توسط فرشته نوبخت  | 

این روزها دور و برمان پر شده از دیوار. دیوارهای کوتاه و بلندی که اغلب یارای بالارفتن یا فروریختن آن نیست. خوشبختیِ کوچک این است که روی بعضی از این دیوارها، دریچه یا دری‌کوچک هست که گاهی می‌توانی به گشودنش نفسی بگیری و باز ادامه بدهی. اما بدبختی بزرگ این است که یک‌باره دریچه را باز می‌کنی و می‌بینی و پشتِ آن دیواری کشیده‌اند تا ثریا؛ آن‌هم درست وقتی که دیگر نفس کم‌آورده‌ای و دل‌ات هنوز نمی‌خواهد که بمیری. امروز نزدیکی‌های ظهر، من‌همچو احساسی پیدا کردم، وقتی روی لینکِ «خوابگرد»ِ کنارِ وبلاگم کلیک کردم و دیدم بلاگِ خوابگرد هم فیلتر شده، آن‌هم وقتی هنوز منگیِ کلونازپامِ دیشبی از سرم نپریده بود تا یادم بیاید دارم در مملکتِ «دیگران»ی زندگی می‌کنم که هر روز برایم تصمیم می‌گیرند، چه ببینم، چه بپوشم، چه بخوانم و چه بخوانم و ... و احتمالا چگونه بمیرم.


برچسب‌ها: روزنوشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 13:10  توسط فرشته نوبخت  | 

شروع فعالیت‌های جدی من در حوزه‌ی ادبیات همراه با نوشتن داستانِ کوتاه و یادداشت‌های کوتاهی بود که بیشتر معرفی بود تا نقد. این کارها را هم‌زمان با سایت دیباچه و سایت مرور انجام می‌دادم. تا این‌که پاییز سال هشتاد و هشتاد، به دعوت والس کارم را به عنوان دبیر بخش کتابخانه در این سایت آغاز کردم. گمان کنم تا قبل از رفتن من به والس و در مدت هفت سالی که از شروع به‌کار سایت می‌گذشت، تنها پنجاه عنوان کتاب معرفی شده بود. اما در این مدت موفق شدم نزدیک به هشتاد عنوان کتاب در سایت والس معرفی کنم. هر هفته، شنبه‌ها و بعد جمعه‌ها کتاب یا کتاب‌هایی را معرفی می‌کردم که نویسنده‌ها یا ناشران برایم می‌فرستادند. تلاش می‌کردم کارها متنوع باشد. کارم را دوست داشتم چون با کتاب سروکار داشتم و گاهی گزارشی و یادداشتی... ولی کارکردن برای سایت دشوار است. مخصوصا برای آدم سرتقی مثل من که هرگز حاضر نیستم به بهای دوست داشتن‌‌‌‌هایم، استقلال و آزادیِ عمل‌ام را از دست بدهم. آب استقلال هم با کار در سایتی که گروهی اداره می‌شود در یک جوی نمی‌رود. همدلی، همفکری، انعطاف و دوستیِ زیادی می‌خواهد که اگر به مقدار کافی موجود نباشد خستگی و دلزدگی می‌آورد. به همین دلیل و بعد از گذشت دوسال تصمیم گرفته‌ام همکاری‌ام را با والس قطع کنم؛ حالا که احساس می‌کنم سایت بدون من هم راه خودش را مثل همه‌ی این سال‌ها می‌رود و خواهد رفت. همچنان و مثل گذشته، خواننده‌ی والس خواهم بود. اما - با حفظ دوستی‌هایم با دبیرانِ والس، دیگر مسئولیتی در آن نخواهم داشت. برای والس آرزوی دوام و پایداری و پرباری دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 9:28  توسط فرشته نوبخت  | 

 توضیح:یادداشتی که در پی آمده را به همراهِ سرمقاله‌ی «رستگاری بَبر» که در ادامه‌ی مطلب درج شده، مهدی یزدانی‌خرم برایم فرستاده و من این‌را به دو دلیل این‌جا قرار می‌دهم. اول این‌که مهدی از دوستان بسیار خوب و عزیز من است که ارادت زیادی به او دارم و دوم این‌که به نظرم رسید ایده‌ی مطرح‌شده در این مقاله که می‌تواند به نوعی پیشنهادی قابل تامل به ادبیاتِ رخوت‌زده‌ی بی‌روح امروزِ ما باشد، از سوی برخی دوستان بدفهمیده شده است که البته یزدانی‌خرم در یادداشت زیر توضیحات لازم را داده و خودِ من‌هم شاید به‌زودی مطلبی در این ‌باره بنویسم.

یادداشت حسین شیخ‌السلامی بر این مقاله را در وبلاگ دوشنبه بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 15:59  توسط فرشته نوبخت  | 

 

چخوف به دنبال آن بود که نوری شدید بیفکند تا زندگی را همان‌گونه که هست به ما نشان بدهد، بدون حجاب، شفاف، به گونه‌ای که اعماقش به وضوح قابل رویت باشد.

ویرجینیا وولف – نقد باغِ آلبالو – امیراحمدی آریان – پرونده‌ی پزشکِ نمایش‌نامه‌نویسِ نازنین – تجربه هفتم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 7:52  توسط فرشته نوبخت  |