«...ارزیابیِ کارنامهی هنری حسین علیزاده جدای از کارنامهی حرفهای و اخلاقیِ او نیست. علیزاده را باید از معدود موسیقیدانانی به شمار آورد که به دنبال نقاط مثبت آدمها میگردد، نه نقاط منفیشان. وقتی ناظری جایزه شوالیه را گرفت، او تنها هنرمندی بود که بلافاصله به او تبریک گفت. هنگامی که فرهاد فخرالدینی از ارکستر ملی رفت علیزاده بارها و بارها با او تماس گرفت تا رضایتش را جلب کند و زمانی هم که آقای فخرالدینی ارکستری جدا تشکیل داد، آقای علیزاده از او دعوت کرد تا در اجرایِ شبِ آخرِ ارکستر ملی حضور یابد و او را به صحنه دعوت کرد تا نشان دهد در کنار رقابتها، رفاقتها و جایگاههای استادی – شاگردی باید محترم بماند و حفظ شود. ... همهی این توصیفات سبب میشود تا علیزاده را هنرمندی بدانیم که در تاریخ موسیقی ایران پهلو به بزرگانی چون خالقی و وزیری می زند که در اخلاق حرفهای و کاری و در رفتار با هنرمندان و مردم، بی اعوجاج باشند...»
بخشی از یادداشت سیدابوالحسن مختاباد در بابِ تقاطعِ موسیقی و اخلاق، با نگاهی به زندگیِ حرفهای استاد حسین علیزاده – پروندهی حسین علیزاده – نجربهی هفتم
پ.ن: یکی از پروندههای بسیار خوبِ تجربهی هفتم، پروندهی حسین علیزاده است. علیزاده یکی از جریانسازهای موسیقیِ معاصر ما بوده است. کمتر کسی پیدا میشود قطعههای بینظیر او را مثل نینوا و ترکمن نشنیده باشد و یا آلبوم جاودانهی شورانگیز او را با صدای شهرام ناظری و اجراهای بینظیرش را به همراه استاد شجریان و کلهر و لطفی و خلج... اما علیزاده فقط اینها نیست. همان است که هر هنرمندی، صرفنظر از مردمی بودن یا روشنفکر بودنش، باید باشد: انسان. و متاسفانه و همیشه همین وجه هم است، که کمتر مورد توجه است. بگذریم که وقتی پروندهی استاد را ورق میزدم داغِ دلم تازه شد. ولی این پرونده را و مخصوصا مصاحبه با علیزاده را حتما بخوانید، حتی اگر اهل موسیقی نیستید.
برچسبها:
روزنوشت,
حسین علیزاده,
تجربه